شهید دکتر مصطفی چمران
خدایا! هدایتم کن! زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا! هدایتم کن! که ظلم نکنم، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است. خدایا! نگذار دروغ بگویم، زیرا دروغ ظلم کثیفی است. خدایا! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم، زیرا تهمت، خیانت ظالمانهای است. خدایا! ارشادم کن که بیانصافی نکنم، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد. خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم، که بیاحترامی به یک انسان،
همانا کفر خدای بزرگ است. خدایا! مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده، تا حقایق وجود را ببینم
و جمال زیبای تو را مشاهده کنم. خدایا! پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوهگرساز،
تا فریب زرق و برق عالم خاکی، مرا از یاد تو دور نکند. خدایا! من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پرکاهی در مقابل طوفانها هستم،
به من دیدهای عبرتبین ده، تا ناجیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو
را براستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم. خدایا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند میدهم
که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهی. خدایا! میخواهم فقیری بینیاز باشم، که جاذبههای مادی زندگی،
مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند. خدایا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تادرغوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.
خدایا! دردمندم، روحم از شدت درد میسوزد، قلبم میجوشد، احساسم شعله
میکشد، و بندبند وجودم از شدت درد صیحه میزند،
تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.
خسته ام، پیر شدهام، دلشکستهام، ناامیدم، دیگر آرزویی ندارم،
احساس میکنم که این دنیا دیگر جای من نیست، با همه وداع میکنم،
و میخواهم فقط با خدای خود تنها باشم.
خدایا! به سوی تو میآیم،
از عالم و عالمیان میگریزم، تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده
+
نوشته شده در سه شنبه 1387/04/18ساعت 0:24 توسط یمین
|

تقسيمبندي انسانها از ديدگاه دكتر شريعتي
يك. آنهايي كه وقتي هستند ، هستند و وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده اين آدمها مبتني بر فيزيك شان است. تنها با لمس ابعادجسماني آنهاست كه قابل فهم ميشوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.
دوم . آناني كه وقتي هستند ، نيستند و وقتي كه نيستند هم نيستند (مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني كه هويت شان را به ازاي چيزي فاني واگذاشتهاند. بيشخصيتاند و بياعتبار، هرگز به چشم نميآيند ، مرده و زندهشان يكي است)
سوم . آنهايي كه وقتي هستند ، هستند و وقتي كه نيستند هم هستند (آدمهاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را ميگذارند كساني كه همواره در خاطر ما ميمانند ، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم)
چهارم. آنهايي كه وقتي هستند، نيستند و وقتي كه نيستند، هستند (شگفتانگيزترين آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما ميروند نرمنرم و آهسته آهسته درك ميكنيم . باز ميشناسيم، ميفهميم كه آنان چه بودند. چه ميگفتند و چه ميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار
ميگيريم، گويي قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود. سكوت
ميكنيم و غرق در حضور آنان مست ميشويم ودرست در زماني كه ميروند يادمان
ميآيد كه چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام
از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد).

+
نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17ساعت 2:21 توسط یمین
|

یک عاشقانه ی آرام
جمعه را تصور کن که تمام کرده ایم . بعد به آن می رسیم
. شنبه را هم . دوست ندارم که شنبه ها را روز آغاز بدانیم . شنبه ، عادت
آغاز است نه شروعی مدلل . عادت ، اراده را نابود می کند . عشق ، اوج
خواستن است ؛ خواستن ، اوج اقتدار اراده . عادت ، باز داشت کارکرد اندیشه
است .هرگز چیزی به اندازه ی عادت نفرت انگیز نبوده است . مارکس را اگر
گهگاه محترم داشته ام ، بیزارم از اینکه گفته است « روزی خواهد رسید که
انسان ، همه ی کارهایش را ، به عادت خواهد کرد ». خودکارانه زیستن ، پایان
انسانی زیستن است : عادت هر روز صبح زود برخاستن _ درست سر ساعت ، سر
دقیقه . سلامی به عادت نه از راه ارادت . چای به عادت .اداره . امضاء .
اتوبوس . آب . چای . زنگ در .کتاب خواندن . کتاب به عادت . هرگز چیزی به
اندازه ی عادت ، نفرت انگیز نبوده است . نمازت را هم ، هر روز ، با شعوری
نو بخوان ؛ با ارتباطی نو ؛ با برداشتی نو . به آنچه می کنی بیندیش :
عبادت چرا ؟ سخن گفتن با آن نیروی لا یزال ، چرا ؟ عادت ، فرسودگی است .
ماندگی . آب راکد . مرداب .تغییر بده ! بیندیش و جا به جا کن ! مگر هزار
راه تو را به محل کارت نمی رساند ؟ خب هر روز ، با اراده ، یکی از این همه
راه را انتخاب کن . کمی دور ، کمی نزدیک . کمی سخت کمی آسان . مشتری شدن ،
نوعی معتاد شدن است . فقط از یک میوه فروش خرید نکن . بگذار با تمام میوه
فروشان سر راهت آشنا شوی . لا اقل سلام های تازه . معطر . نو . ضد عادت .
آیا هرگز به پاسبان سر گذر سلام کرده ای ؟ سلام کن ! احوالپرسی کن ! بگذار
با تو ، زمانی درد دل کند . مگر چه عیب دارد ؟ اما نگذار به این کار عادت
کنی ...نان : بربری ، سنگک ، مشهدی ، تافتون ، لوله ای ، لقمه ای ، لواش ،
جو ، شیر مال ، قزوینی ، بهار ، تنوع حلال . چرا باید با شنبه آغاز کنیم _
آنگونه که انگار شنبه ها رنگشان ، بویشان و طراوتشان بیشتر از پنجشنبه
هاست ؟ بهار همه چیزش با تابستان ، با زمستان و با پاییز فرق دارد . حق
است که بهار را یک آغاز پرشکوه بدانیم ؛ نه تنها به دلیل رویشی خیره کننده
: امروز ، بوته ی سبز روشن ، فردا غرق صورتی گل محمدی ، امروز یاس بسته ی
خاموش ، فردا سیلاب نوازنده ی عطر . نه فقط به خاطر این رویش خیره کننده ،
بل به علت حسی از خواستن ، طلبیدن ، عاشق شدن ، بالا پریدن ، فریاد کشیدن
، خندیدن ، شکوفه کردن ، باز شدن روح ...
بهار ، بیش از آنکه حادثه ای در طبیعت باشد ، حادثه ای است در قلب آدمی .
و پیش از آنکه در طبیعت محسوس باشد ، در حسی انسانی وقوع می یابد .
این ، در بهاران گل نیست که باز می شود ، گره های روح انسان است .
« گزیده هایی از کتاب یک عاشقانه ی آرام نادر ابراهیمی »
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در شنبه 1387/04/15ساعت 18:43 توسط یمین
|

درياى عشق
افسانه
جهــــان، دل ديوانه من است
در شمع عشق سوخته، پروانه من
است
گيسوى
يــار، دام دل عاشقان اوست
خــــــال
سياه پشت لبش دانه من است
غوغاى
عـــــــاشقان، رخ غمّاز دلبران
راز و نيــــــــازها همـه، در خانه من
است
كوى
نكـوى ميكده، باب صفاى عشق
طــــــاق و رواق روى تو
كاشانه من است
فــــــــرياد
رعد، ناله دلسوز جان من
دريــــــاى عشق، قطره مستانه
من است
تــــــا
شد به زلف يار سرشانه آشنا
مسجود قدسيان همگى، شانه من
است

+
نوشته شده در دوشنبه 1387/03/20ساعت 22:48 توسط یمین
|

پیغام
چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی
هر چه برگم بود و بارم بود
هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود
هر چه یاد و یادگارم بود
ریخته ست
چون درختی در زمستانم
بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود
دیگر کنون هیچ مرغ پیر یا کوری
در چنین عریانی انبوهم ایا لانه خواهد بست ؟
دیگر ایا زخمه های هیچ پیرایش
با امید روزهای سبز اینده
خواهدم این سوی و آن سو خست ؟
چون درختی اندر اقصای زمستانم
ریخته دیری ست
هر چه بودم یاد و بودم برگ
یاد با نرمک نسیمی چون نماز شعله ی بیمار لرزیدن
برگ چونان صخره ی کری نلرزیدن
یاد رنج از دستهای منتظر بردن
برگ از اشک و نگاه و ناله آزردن
ای بهار همچجنان تا جاودان در راه
همچنان ا جاودان بر شهرها و روستاهای دگربگذر
هرگز و هرگز
بربیابان غریب من
منگر و منگر
سایه ی نمنک و سبزت هر چه از من دورتر ،خوشتر
بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو
تکمه ی سبزی بروید باز ، بر پیراهن خشک و کبود من
همچنان بگذار
تا درود دردنک اندهان ماند سرود من
"اخوان ثالث"
+
نوشته شده در جمعه 1387/03/17ساعت 19:5 توسط یمین
|

نيامدن نام حضرت فاطمه (س) در قرآن
پرسش
حضرت مريم(عليهاالسلام) و حضرت فاطمه(عليهاالسلام) از بهترين زنان جهان مى
باشند؛ پس چرا نام حضرت مريم(عليهاالسلام) در قرآن آمده؛ ولى نام حضرت
فاطمه(عليهاالسلام) در قرآن ذكر نشده است؟ دليل اين امر را شرح دهيد.
پاسخ
در اين باره به چند نكته توجه فرماييد:....ادامه رو برو

ادامه مطلب...
+
نوشته شده در جمعه 1387/03/17ساعت 18:54 توسط یمین
|

قبله محراب
خــــــــم
ابـــروى كجت قبله محــراب من است
تاب
گيســوى تو خود، راز تب و تاب من است
اهـــــــــــل
دل را به نيايش، اگــر آدابى هست
يـــاد
ديــــــــدار رُخ و موى تو، آداب من است
آنچـــــــــه
ديدم ز حـــريفان همه هشيارى بود
در
صف مـىزده بيـدارى من، خواب من است
در
يَم علـــــــــــــم و عمل، مدعيان غوطه
ورند
مستــى
و بيهشى مى زده گرداب من است
هـــــر
كسى از گنهش، پوزش و بخشش طلبد
دوست در طــاعت من، غافر و توّاب من است
حـــــــــــــــاش
للّه كه جز اين ره، ره ديگر پويم
عشق
روى تــو سرشته بهگل و آب من است
هر
كسى از غم و شادى است نصيبي، او را
مــــــايه
عشرت من، جامِ مىِ ناب من است "آیت الله خمینی"

+
نوشته شده در سه شنبه 1387/03/14ساعت 1:19 توسط یمین
|

فاطمه، فاطمه است.
خواستم بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على (ع) است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست. نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است.
+
نوشته شده در دوشنبه 1387/03/13ساعت 0:8 توسط یمین
|

من او
من او بدم من او شدم با او بدم بی او شدم در عشق ِ او ، چون او شدم زین رو چنین، بی سو شدم در عشق او چون او شدم در عشق او چون او، چون او، چون او شدم
+
نوشته شده در شنبه 1387/03/11ساعت 15:46 توسط یمین
|

مهدويت و جهاني شدن
چکيده با توجه به
اهميت بحث از مهدويت و همچنين تخصصيتر شدن و نگرشهاي عميقتر نسبت به
مسأله مهدويت و نيز جايگاه مهم موضوع جهاني شدن به منزله يک پديده، فرايند
و يا ايدئولوژي، نويسنده در اين نوشتار در پي اين است تا با پرداختن به
اين دو موضوع اساسي و مفهومشناسي آن دو، نسبت بين اين دو را بررسي كند. از
طرفي با پرداختن به آن نوع طرز تلقي از جهاني شدن که با مهدويت، سازگار
است، به جنبههاي گوناگون آن ميپردازد و از سوي ديگر، به ابعاد ناسازگار
با مهدويت نيز پرداخته ميشود.
سيد جواد مير خليلي
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در دوشنبه 1387/03/06ساعت 23:59 توسط یمین
|

|