تبليغاتX
ز غم بیاموزم راز وفا را

ز غم بیاموزم راز وفا را

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام ..... ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام

تو میگی از شبی  که بود.....خورشید اسیر میله ها

پروانه های شهر نور....در بند سرد پیله ها

میگی تو از پرنده ای.....با اوج آبی همنفس

روزی به جرم پرزدن، شد آشنای یک قفس

یه آسمون پرنده بود، با آرزوی پرزدن

در یک زمین مشترک، خود رو به هر خطر زدن


امشب بخوایم از خدا که اولا عاشق بشیم....کوچه هامون کوچه های شهر عشق بشن (بدون دعواها....فحاشیها....نامهربونیها....بی تفاوتیها....عدالتجوییها....)

بعد بشیم پرنده و بخوایم از قفس نفس و شیطون رهامون کنه....از همه ی بدیها، پلیدیها، از وسوسه ها و هرچی که منو مارو از انسان بودنم دور میکنه

زخمی شدن پرنده ها، در زیر تازینه ها

اما پرنده ای نشد پابند دام و دانه ها

بازم بگو از اون شبا...همبند آشنای من

از اون شبای بیکسی...ای نای همنوای من

امروز تو آسمون شهر....خورشید عزیز لاله هاست

آزادی پرنده ها، مدیون ایثار شماست...

نثار روح قشنگ شهدای انقلاب قشنگ و دفاع پر صلابتمون



نوشته شده در پنجشنبه 1390/03/19ساعت 18:42 توسط یمین| |

قسمت خوشگلی از دعای ماه رجب:

به عزت و جلال و بلندی مرتبه ام بر عرش سوگند! هر کس به غیر من دل بسته و امیدوار باشد، امیدش را به یأس و ناامیدی بدل می کنم و در نزد مردم لباس ذلت و خواری به او می پوشانم و از ساحت قرب خود دورش می کنم و از وصال خود به هجرانش مبتلا می سازم...

شیوه بنده پروری ات چنان است که با بدکاران از روی کرم نکوکاری می کنی و عادت تو آن است که سرکشان را فرصت می دهی و عرصه بر آنان تنگ نمی کنی و بر ما نیز فرمان داده ای که با خطاکاران این گونه باشیم که عفو پیشه کنیم و لغزش آنان بر خود نادیده انگاریم...

ای خدای مهربان! تو در دار دنیا گناهانم را از تمام آفریده ها پنهان داشتی و من در آخرت به پرده پوشی تو از دنیا محتاج ترم...



نوشته شده در پنجشنبه 1390/03/19ساعت 18:20 توسط یمین| |

امشب، شب لیله الرغائبه

محل کارم هستم، گفتم بیام شاید بتونم اونچه که تو دلمه یه ریزه بریزم بیرون.

توی این یکسال و اندی که ننوشتم (که علتشو نپرسین) دنبال یه انگیزه میگشتم که بنویسم.

الآنم نمیدونم ....

خلاصه امشب، شب آرزوهاست یعنی کل ماه رجب، ماه الاصبِ یعنی ریزنده...حالا به گمانم یعنی خدا رحمتشو تو این ماه میریونه...گوشاشم میبنده

البته نگاه من به آفرینش، یوخده نسبت به گذشته خودم فرق کرده.معتقدم خدای مهربون کارش بخششه یعنی براش کاری نداره که ببخشه....به بهونه های مختلف، از نمازای روزانه گرفته (که گفته مثله شستن بدن از آلودگیهاست) تا شب قدر (که گفتن اگر فکر کنی بخشیده نشدی تازه گناه کردی).اما چیزی که مهمه به نظرم اینه که ما لحظات زندگیمونو از دست ندیم.یعنی اگر مثلا من توی این لحظه گناه کنم ولو اینکه فردا خدا منو ببخشه، این لحظه ی الآنمو از دست دادم(البته نه اینکه دیگه نخوایم مارو ببخشه ها)....ماجرای نقطه ی تاریک تو دل قشنگو.....بحث جهان موازی ....اوه خیلی مفصله، سرتونو درد نیارم .شاید توی فرصت دوباره بیشتر گفتم

نوشته شده در پنجشنبه 1390/03/19ساعت 18:17 توسط یمین| |



بنام  حضرت دوست

چگونه دست بر قلم برم که توان گفتنم نیست

چه بگویم که درد دل افزون از بیان و گفتار است

چه بگویم، با که بگویم، ازچه بگویم

قلم بنویس، دل غوغای درون خود را بر روی کاغذ جاری کن تا برت کاسته شود، تا شاید آرام بگیری شاید ...

رزگارم سیه است، اسیر زلف یارم، عزیزم، به هر جا سر زدم، ترا ندیدم، و از این ندیدن آشفته ام، می دانم چشم حقیر من تاب دیدن روی چون خورشید ترا ندارد، ولی عزیزا!تا به کی رنج و دوری ،صبوری، رهم ده سر کوی عشقت، وصف رویت شنیدم، ندیدم ، خزان شد ز هجرت بهارم.

آقا ، بی سبو و شرابم، خرابم، ندارم به میخانه راهی.

کشته انتظارم ، ندارم نشانی که آیم سویت، خانه عمرت آباد، مگر باد رساند پیامم به کویت ،آقا جان، مردم از انتظارت ، آخر ای لاله رخسار بگذار ز رحمت، قدم بر مزارم.

10/12/87

نوشته شده در جمعه 1388/12/14ساعت 22:33 توسط یمین| |

خداوندا به دلهای شکسته

به تنهایان در غربت نشسته

به مردانی که در سختی خموشند

برای زندگانی، جان میفروشند

همه کاشانه شان خالی زقوت است

سخنهاشان نگاهی در سکوت است

به طفلانی که نام آور ندارند

سر حسرت به بالین میگذارند

به آن< درمانده زن> کز غم جانکاه

نهد فرزند خود را بر سر راه

به آن جمعی که از سرما بخوابند

ز <آه> جمع، <گرمی> میستانند

به آن چشمی که از غم گریه خیز است

به بیماری که با جان در ستیز است

به دامانی که از هر عیب پاک است

به هر کس از گناهان شرمناک است

دلم را از گناهان ایمنی بخش

به نور معرفتها روشنی بخش  مهدی سهیلی

نوشته شده در یکشنبه 1388/12/09ساعت 0:1 توسط یمین| |

زينب‌ (س‌) يكه‌ تاز ميدان‌ هويت‌
غيرتي‌ بايد به‌ مقصد ره‌ نورد
خانه‌پرداز جهان‌، چه‌ زن‌ چه‌ مرد
زينب‌ جزو عظ‌يم‌ترين‌ و شگفت‌ترين‌ قهرمانان‌ عرصه‌ مردانگي‌ و عصمت‌ است‌. نامش‌ بس‌ سترگ‌ و جرات‌ و شهامتش‌ نيز بس‌ بزرگ‌. زبان‌ حال‌ او و برادري‌ كه‌ قرباني‌ حق‌ و عدالت‌جويي‌ است‌، از صميمانه‌ترين‌ و باشكوه‌ترين‌ فرازهاي‌ عاشوراست‌.

...در قفاي‌ شاه‌ رفتي‌ هر زمان‌
بانك‌ مهلا مهلنش‌ بر آسمان‌
كه‌اي‌ سوار سرگران‌ كم‌ كن‌ شتاب‌
جان‌ من‌ لختي‌ سبك‌تر زن‌ ركاب‌
تا ببوسم‌ آن‌ رخ‌ دلجوي‌ تو
تا ببويم‌ آن‌ شكنج‌ موي‌ تو
شه‌ سراپا گرم‌ شوق‌ و مست‌ ناز
گوشه‌ چشمي‌ به‌ آن‌ سو كرد باز
ديد مشكين‌ مويي‌ از جنس‌ زنان‌
بر فلك‌ دستي‌ و دستي‌ بر عنان‌
زن‌ مگو مرد آفرين‌ روزگار
زن‌ مگو بنت‌الجلال‌ اخت‌ الوقار
زن‌ مگو خاك‌ درش‌ نقش‌ جبين‌
زن‌ مگو، دست‌ خدا بر آستين‌
باز دل‌ بر عقل‌ مي‌گيرد عنان‌
اهل‌ دل‌ را آتش‌ اندر جان‌ زنان‌
مي‌دراند پرده‌، اهل‌ راز را
مي‌زند با ما مخالف‌، ساز را
پنجه‌ اندر جامه‌ي‌ جان‌ مي‌برد
صبر و ط‌اقت‌ را گريبان‌ مي‌درد
هر زمان‌ هنگامه‌يي‌ سر مي‌كند
گر كنم‌ منعش‌، فزون‌تر مي‌كند
اندرين‌ مط‌لب‌، عنان‌ از من‌ گرفت‌
من‌ ازو گوش‌، او زبان‌ از من‌ گرفت‌
مي‌كند مستي‌ به‌ آواز بلند
كاين‌ قدر در پرده‌ مط‌لب‌ تا به‌ چند؟
سر خوش‌ از صهباي‌ اگاهي‌ شدم‌
ديگر اينجا زينب‌ اللهي‌ شدم‌
|^|صص‌ 49 ــ 48
اما حسين‌ (ع‌) از زينب‌ مي‌خواهد كه‌ صبوري‌ كند و با عشق‌ و محبت‌ او را از راه‌ باز ندارد.
بلكه‌ با ط‌مانينه‌ و وقار واقعيت‌ جاري‌ را بپذيرد و به‌ رضاي‌ حق‌ تسليم‌ باشد. به‌ اين‌ جهت‌ به‌ خواهر مي‌گويد:

...اي‌ عنان‌ گير من‌ آيا زينبي‌؟
يا كه‌ آه‌ دردمندان‌ در شبي‌؟
پيش‌ پاي‌ شوق‌، زنجيري‌ مكن‌
راه‌ عشق‌ست‌ اين‌ عنان‌گيري‌ مكن‌
با تو هستم‌ جان‌ خواهر، همسفر
تو به‌ پا اين‌ راه‌ كوبي‌، من‌ به‌ سر
خانه‌ سوزان‌ را تو صاحب‌ خانه‌ باش‌
با زنان‌ در همرهي‌، مردانه‌ باش‌
جان‌ خواهر در غمم‌ زاري‌ مكن‌
با صدا بهرم‌ عزاداري‌ مكن‌
...هست‌ بر من‌ ناگوار و ناپسند
از تو زينب‌ گر صدا گردد بلند
با زبان‌ زينبي‌ شاه‌ آنچه‌ گفت‌
با حسيني‌ گوش‌ زينب‌ مي‌شنفت‌
با حسيني‌ لب‌ هر آنچه‌ او گفت‌ راز
شه‌ به‌ گوش‌ زينبي‌ بشنيد باز

زينب‌ (س‌) نيز با بزرگواري‌ مي‌پذيرد و برادر را لبيك‌ مي‌گويد:
هر دو در انجام‌ ط‌اعت‌ كامليم‌
هر يكي‌ امر دگر را حامليم‌
تو شهادت‌ جستي‌ اي‌ سبط‌ رسول‌
من‌ اسيري‌ را به‌ جان‌ كردم‌ قبول‌

نوشته شده در یکشنبه 1388/10/13ساعت 22:22 توسط یمین| |

ای پناهنده دلهای بی قرار، امشب خسته از پوچی های دنبا ، خسته از سنگینی بار گناهان ،درمانده از دست نفس سرکش و طغیانگر، به سوی تو آمدم.

مهربانترین مهربانان، نفس کشیدن در این هوای آلوده برایم دشوار گشته

تشنه ام، تشنه آبی زلال از سرچشمه حقیقت

سرگردانم، سرگردان ولی آکنده از عشق تو

به سوی تو آمدم ، پناهم بده

دنیا با تمام رنگ های دروغین ، با تمام پوچی و بی ارزشی اش ، با تمام خدعه ها و مکرهای شیاطین مرا اسیر خود کرده ، زنجیرهایش بر پاهای نا توانم رمق حرکت را از من گرفته، به سوی تو آمدم ، نجاتم بده

مرداب گناه مرا در خود فرو برده دست و پازدنم مرا بیشتر غرق کرده ، به سوی تو آمدم، دستم را بگیر.

نوشته شده در جمعه 1388/10/04ساعت 13:8 توسط یمین| |

يا مهدي


هزار بار نوشتم و پاره کردم باز
نيامدي و دلم را ستاره کردم باز

چقدر شعر شدم شعرهاي آبي رنگ
رديف و قافيه و استعاره کردم باز

چقدر سوره شدم آيه آيه دلتنگي
چقدر محض شما استخاره کردم باز

گره به قلب من افتاده صد هزار گره
به اسم اعظمتان راه چاره کردم باز

دلم گرفت از اين شهرهاي بي موعود
تمام پنجره ها را دوباره کردم باز

دخيل بسته دلم،روضه اي بخوان آقا
هواي کودک بي گاهواره کردم باز
نوشته شده در جمعه 1388/10/04ساعت 13:6 توسط یمین| |


خدایا کفر نمی گویم

پریشانم خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است

چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است

نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/18ساعت 22:26 توسط یمین| |



عیدولایت مبارک



سال دهم هجرت كه مسلمانان همراه پيامبر اكرم(ص) مراسم حج را به پايان رساندند و آن سال، بعدا «حجة الوداع‏» نام گرفت، پيامبر اكرم(ص) عازم مدينه گرديد.
فرمان حركت صادر شد. هنگامى كه كاروان به سرزمين «رابغ‏» در سه ميلى جحفه كه ميقات حجاج است، رسيد امين وحى در مكانى به نام «غديرخم‏» فرود آمد.

آيه:«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏».نازل شد كه اى پيامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن. اگر اين كار را نكنى، رسالت ‏خود را تكميل نكرده ‏اى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد كرد.
سوره مائده، آيه دستور توقف در آن مكان صادر شد. همه مردم ايستادند. وقت ظهر هوا، بشدت گرم بود. پيامبر اكرم(ص) نماز ظهر را با جماعت‏ خواند سپس در حالى كه مردم دور او را گرفته بودند، بر روى نقطه بلندى كه از جهاز شتران برپا شد، قرار گرفت و با صداى رسا خطبه خواند و سپس فرمود:

«مردم نزديك است من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم من مسؤولم و شما هم مسؤوليد».

سپس مطالبى گرانبها بيان كرد و فرمود:

«من دو چيز نفيس در ميان شما به امانت گذاردم، يكى كتاب خدا و ديگرى عترت و اهل بيت من، اين دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد و در عمل به آنها كوتاهى نورزيد كه هلاك مى‏شويد».

در اين هنگام دست على(ع) را گرفت و او را بلند كرد و به همه مردم معرفى نمود، سپس فرمود:
«سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان كيست؟ همگى گفتند: خدا و پيامبر او داناترند».

پيامبر اكرم(ص) فرمود:
«خدا، مولاى من و من، مولاى مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم‏».
بعد فرمود:
« من كنت مولاه فهذا على مولاه ‏اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و... »
«اى مردم هركس من مولاى اويم، على مولاى اوست، خداوندا كسانى را كه على را دوست دارند، دوست بدار و كسانى كه او را دشمن دارند، دشمن دار و...»

سپس فرشته وحى نازل شد و آيه «اليوم اكملت لكم دينكم...» را نازل فرمود و آن روز در تاريخ اسلام جاودانه و حماسه‏ساز شد.
آرى غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز ياس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات ‏بخش اسلام آن را گرامى مى ‏دارند و به همديگر تبريك مى‏ گويند.

از احاديث بر مىآيد كه ائمه: آن روز را جشن مى‏گرفتند و در آن روز مراسم ويژه ‏اى داشتند، شبيه مراسمى كه ما ايرانيان امروز در عيد نوروز داريم.

از فياض بن محمد طوسى نقل شده: روز غدير به حضور امام هشتم(ع) رسيد. ديد گروهى از افراد ويژه در خدمت ‏حضرت هستند كه امام آنان را براى افطار در خانه ‏اش نگهداشت و به منزل آنان غذا و لباس و كفش و انگشتر و هداياى ديگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافيان او كاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را براى آنان يادآورى مى‏كرد. (بحار الانوار، 97: 112، ح 8. )

در حديث ديگرى است: روزى از روزهاى خلافت على(ع) جمعه و عيد غدير به يك روز افتاد. امام(ع) خطبه مفصلى خواند و فرمود:
«اين مجمع اكنون به پايان مى‏رسد و شما همگى به خانه‏ هايتان بر مى‏گرديد، برويد - خداى بر شما رحمت فرستد - و بر خانواده خود فراخ گيريد و به برادران خود نيكى كنيد.

خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد. متحد شويد تا خدا كمكتان كند. نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار كند. از نعمتهاى خداداد، يكديگر را هديه فرستيد.

خداوند در اين روز چندين برابر ديگر عيدها پاداش دهد.

اين گونه پاداش جز در اين روز (غدير) ديگر نخواهيد يافت. نيكويى‏كردن در اين روز مال را بسيار كند و عمر را زياد.
مهربانى كردن باعث رحمت ‏خدا شود و مهربانى او. در اين روز به برادران و خاندان از مال خدا داده ببخشيد، هر اندازه كه بتوانيد. همواره چهره خندان داريد. چون به يكديگر رسيديد، شادمانى كنيد، و خدا را بر نعمتهايش سپاس گوئيد. برويد و به آنان كه اميدشان به شماست، نيكى بسيار كنيد در خورد و خوراك، خود و زيردستانتان يكسان باشيد. اين يكسانى و مساوات را تا جايى كه توانايى داريد عملى سازيد، كه پاداش يك درهم در اين روز، صد هزار درهم است و بركت به دست‏خداست.

روزه اين روز را نيز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشى بس بزرگ نهاده. اگر كسى در اين روز، نياز برادران خود را برآورد - پيش از تمنا و درخواست - و با ميل و غبت‏خوبى كند، پاداش او چنان باشد كه اين روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانيده.

و هركس در اين روز به روزه ‏دارى افطارى دهد، چنان است كه گويى دسته دسته مردم را افطارى داده است...
همين كه به يكديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد و نعمتى را كه در اين روز نصيبتان شده است به يكديگر تبريك گوييد. بايد اين سخنان را آن كه بود و شنيد به آن كه نبود و نشنيد، برساند. بايد توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعيفان، پيامبر(ص) مرا به اين چيزها امر كرده است‏».(ترجمه اين روايت تا اينجا از استاد محمدرضا حكيمى است كه از حماسه غدير، ص 71 گرفته شده است.) بعد امام(ع) خطبه جمعه را خواند و نماز جمعه را نماز عيدش قرار داد، بعد با فرزند و شيعيانش به منزل امام حسين(ع) برگشت كه غذا آماده كرده بودند و آن شيعيان نيازمند و بى‏نياز با هداياى او به طرف خانواده خود برگشتند.
(بحار الانوار 97: 117.)

به اميد روزى كه همه مسلمانان بويژه مردم مسلمان ايران روز عيد غدير را بزرگترين عيد خود قرار داده و اين روزه آن طور كه بايسته و شايسته آن است، گرامى بدارند.


عیدولایت مبارک
نوشته شده در شنبه 1388/09/14ساعت 12:8 توسط یمین| |